لغت نامه دهخدا
( مکالبة ) مکالبة. [ م ُ ل َ ب َ ] ( ع مص ) با همدیگر بدی و خصومت نمودن و تنگی کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). بدی و خصومت کردن با یکدیگر و تنگ گرفتن بر یکدیگر مانند تنگ گرفتن سگان هنگام برانگیخته شدن به سوی یکدیگر و آشکار ساختن عداوت و دشمنی. ( از اقرب الموارد ): الشهوة الکلبیة هی زیادة الشهوة واشتدادها و الحرص علی المأکولات و المکالبة علیها کما فی طبع الکلاب. ( بحر الجواهر ). || خار خوردن شتر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).