منعمد

مترادف‌ها

غسل داده شده

متضادها

تصادفی، اتفاقی، غیرعمدی

لغت نامه دهخدا

منعمد. [ م ُ ع َ م ِ ] ( ع ص ) بر ستون ایستاده شونده. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). بر ستون پشت داده و تکیه کرده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به انعماد شود.

جمله سازی با منعمد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پس از انجام مراسم مذهبی طولانی و با حضور تمامی اعضای خانواده، آن کودک کوچک به عنوان یک فرد منعمد در کلیسا ثبت شد.

💡 او که سال‌ها پیش در کشوری دوردست منعمد شده بود، اکنون با دیدن نمادهای مذهبی، خاطرات دوران کودکی خود را به یاد می‌آورد.

💡 در بسیاری از داستان‌های تاریخی، شخصیت‌های اصلی معمولاً پس از اینکه منعمد می‌شوند، مسیر زندگی و باورهای خود را به طور کامل تغییر می‌دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران