معاوین
مترادفها
یاوران، معاونان، یاران، دستیاران
متضادها
رقیب، دشمن، مانع
لغت نامه دهخدا
معاوین. [ م َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مِعوان. ( اقرب الموارد ). رجوع به معوان شود.
یاوران، معاونان، یاران، دستیاران
رقیب، دشمن، مانع
معاوین. [ م َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ مِعوان. ( اقرب الموارد ). رجوع به معوان شود.