لغت نامه دهخدا
مضح. [ م َ ] ( ع مص ) زشت و معیوب گردانیدن ناموس کسی را. || راندن و بازداشتن. || منتشر گردیدن شعاع آفتاب. || پراکنده شدن شتران. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || تراویدن توشه دان. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).