لغت نامه دهخدا
مضائر. [ م َ ءِ ] ( ع اِ ) ( از «ض ی ر» ) زیانها و گزندها: لطف باری تعالی او را از مضائر آن معایر نگاه داشت و هر کجا رسید رسولان به استقبال می آمدند. ( ترجمه ٔتاریخ یمینی چ 1 تهران ص 409 ). و رجوع به ضیر شود.
مضائر. [ م َ ءِ ] ( ع اِ ) ( از «ض ی ر» ) زیانها و گزندها: لطف باری تعالی او را از مضائر آن معایر نگاه داشت و هر کجا رسید رسولان به استقبال می آمدند. ( ترجمه ٔتاریخ یمینی چ 1 تهران ص 409 ). و رجوع به ضیر شود.