لغت نامه دهخدا
مصانعت. [ م ُ ن َ / ن ِ ع َ ] ( از ع، مص ) مصانعة. نیک فراگرفتن. رجوع به مصانعة شود. || ( اِمص ) ممالثة. ( منتهی الارب ). مداهنه. ملاعبه. خوش رفتاری. نرمی. ملایمت و ملاطفت. ( یادداشت مؤلف ): با من به تلطف درآمدند و طریق مخادعت و مصانعت پیش گرفتند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 328 ).
مصانعة. [م ُ ن َ ع َ ] ( ع مص ) آسان فراگرفتن کار. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || نرمی کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( یادداشت مؤلف ) ( ناظم الاطباء ). مدارا نمودن. ( ناظم الاطباء ). مدارا کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). با کسی مدارا کردن. ( یادداشت مؤلف ). || رشوه دادن. ( دهار ). پاره دادن. رشوت دادن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ).
- امثال:
من صانع بالمال لم یحتشم من طلب الحاجة. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
|| تمام نیاوردن اسب رفتار را که دارد که گویا مداهنه می کند با تو در بذل رفتار خود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).