لغت نامه دهخدا
( مسنمة ) مسنمة. [ م ُ س َن ْ ن َ م َ ] ( ع ص ) تأنیث مسنم. خرپشته ای. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): و هی [ طبرستان ] کثیرةالامطار شتاءً و صیفاً و سطوحهم مسنمة لذلک. ( صور الاقالیم اصطخری از یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به مسنّم شود.
مسنمة. [ م ُ ن ِ م َ ] ( ع ص ) گیاه حُلیّا رویانده شده: أرض مسنمة؛ زمین که گیاه حلیا رویاند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).