لغت نامه دهخدا
مزوی. [ م ُ زَ ووا ] ( ع ص ) زاویه دار. گوشه دار. صاحب زاویه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): و قضیبه [ ساقه ذنب الخروف ] مستدیر مزوی و دقیق الاطراف. ( ابن البیطار برابر کلمه ذنب الخروف ). || ترنجیده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مزوی. [ م ُ زَ ووا ] ( ع ص ) زاویه دار. گوشه دار. صاحب زاویه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): و قضیبه [ ساقه ذنب الخروف ] مستدیر مزوی و دقیق الاطراف. ( ابن البیطار برابر کلمه ذنب الخروف ). || ترنجیده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).