متنحس
مترادفها
بدشانس، نحس، بداقبال
لغت نامه دهخدا
متنحس. [ م ُ ت َ ن َح ْ ح ِ ] ( ع ص ) کسی که در میان اخبار تفحص و تجسس میکند. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تنحس شود.
بدشانس، نحس، بداقبال
متنحس. [ م ُ ت َ ن َح ْ ح ِ ] ( ع ص ) کسی که در میان اخبار تفحص و تجسس میکند. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تنحس شود.