متماحل

لغت نامه دهخدا

متماحل. [ م ُ ت َ ح ِ] ( ع ص ) دراز مضطرب خلقت از شتر و مردم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و در الاساس: رجل متماحل؛ فاحش الطول. ( از اقرب الموارد ). || خانه دور از خانه ها. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || مرد متغیراندام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). یقال رأیته متماحلا؛ ای متغیرالبدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || سبسب متماحل، بیابان دراز و بی پایان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). فی الحدیث عن عَلی ٌ کرم اﷲ وجهه: اًن من ورائکم اموراً متماحلة؛ أی فتناًیطول شرحها و امرها. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز