متقادمه

مترادف‌ها

قدیمی، کهنه، دیرینه

متضادها

جدید، معاصر

لغت نامه دهخدا

( متقادمة ) متقادمة. [ م ُ ت َ دِ م َ ] ( ع ص ) مؤنث متقادم: ادوار متقادمة. ( فرهنگ فارسی معین ). تأنیث متقادم. کهن. کهنه. مزمنه. مقابل حدیثه: وهو [ ای اسارون ] مقو للکبد والمعدة نافع من اوجاعها المتقادمة. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به متقادم شود.

جمله سازی با متقادمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در آن فروشگاه کوچک و قدیمی، مجموعه‌ای از اشیاء متقادمه و بسیار ارزشمند یافت می‌شود که هر کدام از آن‌ها داستان‌های جالبی از دوران‌های دور دارند.

💡 بازرسان متخصص موزه برای بررسی دقیق سلامت این آثار بسیار متقادمه، از روش‌های علمی و بسیار پیشرفته برای تشخیص اصالت آن‌ها استفاده کرده‌اند.

💡 جمع‌آوری و نگهداری از اشیاء متقادمه نیاز به دقت و صبر بسیار زیادی دارد، زیرا یافتن قطعات سالم و اصل در دنیای امروز بسیار دشوار شده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران