متطوی
مترادفها
تاشده، پیچیده، مچاله
متضادها
باز
لغت نامه دهخدا
متطوی. [م ُ ت َ طَوْ وی ] ( ع ص ) مار که حلقه زند. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). حلقه زده و پیچیده مانند مار. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تطوی شود.
تاشده، پیچیده، مچاله
باز
متطوی. [م ُ ت َ طَوْ وی ] ( ع ص ) مار که حلقه زند. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). حلقه زده و پیچیده مانند مار. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تطوی شود.