متدلل
لغت نامه دهخدا
متدلل. [ م ُ ت َ دَل ْ ل ِ ] ( ع ص ) نازکننده و گستاخی نماینده. ( از آنندراج ). || لطیف و خوشنما و رفیق خوش طبع و لطیف گو. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تدلل شود.
فرهنگ فارسی
نازکننده
جمله سازی با متدلل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او در طول جلسه بحث بسیار طولانی و پیچیدهای را با استفاده از شواهد تاریخی و منطقی پیش برد تا بتواند دیدگاه خود را به درستی به مخاطبان ثابت کند.
💡 یک وکیل متدلل همواره تلاش میکند تا با ارائه مدارک مستدل و مستند، تمام ابهامات موجود در پرونده را برای قاضی و هیئت منصفه کاملاً برطرف و روشن نماید.
💡 فیلسوفی که همواره متدلل است، هرگز بدون ارائه استدلالهای قوی و منطقی، هیچ ادعای جدیدی را مطرح نمیکند و همیشه به دنبال یافتن حقیقت از طریق روشهای علمی است.