متبخر
مترادفها
تبخیر شده، بخار شده
متضادها
متراکم، منجمد
لغت نامه دهخدا
متبخر. [ م ُ ت َ ب َخ ْ خ ِ ] ( ع ص ) بخور کننده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تبخر شود.
فرهنگ فارسی
بخور کننده
تبخیر شده، بخار شده
متراکم، منجمد
متبخر. [ م ُ ت َ ب َخ ْ خ ِ ] ( ع ص ) بخور کننده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تبخر شود.
بخور کننده