لعبگر
مترادفها
بازیگوش، شوخ
لغت نامه دهخدا
لعبگر. [ ل َ گ َ ] ( ص مرکب ) بازیگر:
باغ دیبارخ پرندسلب
لعبگر گشت و لعبهاش عجب.فرخی.فاخته راست به کردار یکی لعبگر است
درفکنده به گلو حلقه مشکین رسنا.منوچهری.
فرهنگ عمید
۱. بازیگر.
۲. حقه باز.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- بازی گر.۲- حقه باز مشعبد: باغ دیبا رخ پرند سلب لعبگر گشت و لعبهاش عجب. ( فرخی. چا. د. ۱۳ )
بازیگر. باغ دیبا رخ پرند سلب
جمله سازی با لعبگر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در نمایشنامههای کمدی کلاسیک، شخصیت لعبگر نقش بسیار مهمی در ایجاد تنش و در نهایت خنده میان مخاطبان و شخصیتهای اصلی داستان ایفا میکند.
💡 او با رفتارهای لعبگرانه و شوخیهای بیمزه خود، سعی داشت توجه همه را به سمت خود جلب کند، اما تنها باعث رنجش دیگران میشد.
💡 نویسنده با استفاده از توصیف یک کودک لعبگر، توانسته است فضای شاد و پرانرژی محیط خانه را در ابتدای داستان به خوبی به تصویر بکشد.