فسده

لغت نامه دهخدا

( فسدة ) فسدة. [ ف َ س َ دَ ] ( ع ص، اِ ) فسادکنندگان. ج ِ فاسد. ( از آنندراج ). در اقرب المواردو منتهی الارب فَسدی ̍ آمده است. رجوع به فسدی شود.

جمله سازی با فسده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 با گذشت زمان و عدم رعایت استانداردهای بهداشتی مناسب در انبار، بسیاری از مواد غذایی موجود در یخچال به شدت فسده شده و غیرقابل استفاده گشتند.

💡 سیستم‌های مدیریتی که با روش‌های فسده و ناعادلانه اداره می‌شوند، در نهایت باعث فروپاشی سازمان و از دست رفتن اعتماد کارکنان و مشتریان در درازمدت می‌گردند.

💡 پزشک پس از بررسی دقیق نتایج آزمایش‌ها اعلام کرد که بافت‌های آسیب‌دیده به دلیل عفونت شدید، بسیار فسده شده و نیاز به جراحی فوری دارند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران