لغت نامه دهخدا
سالامندرا. [ م َ دِ ] ( اِ ) بیونانی سالامندرا. ( استینگاس ). سالامندر ( فرانسوی ). ( حاشیه برهان قاطع چ دکترمعین ). بیونانی نوعی از چلپاسه است و آن چهارپای دارد و دم او کوتاه است و گردنش باریک و لون او ابلق بود از سیاه و زرد، گویند هر چند سنگ بر او زنند کارگر نشود و بر آتش اندازند نسوزد و آن را حرون هم میگویند. از جمله زهرهای کشنده و سموم قتاله است و بیشتر در کان نوشادر میباشد، اگر دل او را در لته سیاهی بسته بر بازوی شخصی که تب ربع داشته باشد ببندند شفا یابد. ( برهان ) ( آنندراج ). نوعی از غضانات است که چارپای دارد و در کان نوشادر بسیار بود و ذَنَب وی کوتاه بود و سر و نیش آن سیاه بود و آن بزرگتراز سام ابرص بود و گردن او باریک و لون او ابلق بوداز زرد و سیاه، و گویند چون در آتش اندازند نسوزد وچون او را بر سنگ زنند کارگر نشود و از جمله سموم قتاله است مانند وزاریخ. رجوع به الفاظ الادویه ص 340و اختیارات بدیعی شود. سمندر. رجوع به سمندر شود.