لغت نامه دهخدا
رایت انگیختن. [ ی َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) علم برافراشتن. بیرق بلند کردن. برپای کردن و فروگشادن علامت. نصب کردن علم. افراختن علم. بپا داشتن علم:
در آن دژ که او رایت انگیخته
سر کوتوال از دژ آویخته.نظامی.
رایت انگیختن. [ ی َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) علم برافراشتن. بیرق بلند کردن. برپای کردن و فروگشادن علامت. نصب کردن علم. افراختن علم. بپا داشتن علم:
در آن دژ که او رایت انگیخته
سر کوتوال از دژ آویخته.نظامی.
علم بر افراشتن. بیرق بلند کردن. بر پای کردن و فرو گشادن علامت. نصب کردن علم.