فرو گشادن

لغت نامه دهخدا

فروگشادن. [ ف ُ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) بازکردن موی و آنچه بدان ماند. فروهشتن:
کمند زلف ز مه عارضان به لهو و طرب
فروگشای و همی گیر ماه را به کمند.سوزنی.گردون فروگشاد کمند از میان تیغ
ایام برگرفت ره از گردن کمان.؟ ( از ترجمه تاریخ یمینی ).رجوع به فروهشتن شود.

فرهنگ فارسی

۱ - از هم باز کردن گشودن یا فروگشادن ترکیب. اجزای مرکبی را جدا کردن: طلسم ترکیب آن ( اصل مرزبان نامه را ) از هم فرو گشادم ۲ - باز شدن از هم گسیختن.

جمله سازی با فرو گشادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چه شتابست که میکنید؟ و نزول عذاب می‌خواهید؟ آن بنزدیک من و توان من نیست. جای دیگر میگوید: وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ لَوْ لا أَجَلٌ مُسَمًّی لَجاءَهُمُ الْعَذابُ. آن گه گفت: إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ حکم خدایراست و جز وی را حکم نیست، و فرو گشادن عذاب جز بقدرت و علم وی نیست. چون وقت آن بر آید فرو گشاید، و آن را مردّ نیست.

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز