رام داشتن
مترادفها
مهار کردن، مطیع کردن، رام کردن، تسلیم کردن
متضادها
رها کردن، آزاد کردن
لغت نامه دهخدا
رام داشتن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) آرام کردن. ساکت کردن. رام کردن. || خوش داشتن. شاد داشتن:
دل خویش باید که در جنگ سخت
چنان رام دارد که با تاج و تخت.فردوسی.
فرهنگ فارسی
آرام کردن. ساکت کردن. رام کردن. یا خوش داشتن. شاد داشتن.
جمله سازی با رام داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مدیریت کردن یک تیم بزرگ و متنوع نیازمند توانایی بالا در رام داشتن احساسات تند کارکنان و هدایت آنها به سمت اهداف مشترک سازمان است.
💡 او با استفاده از ترفندهای روانشناختی پیچیده سعی داشت برای رام داشتن هیجان و خشم خود، در جلسات رسمی رفتاری بسیار آرام و متین داشته باشد.
💡 برای رام داشتن قدرتهای مخرب تکنولوژی، ما باید قوانین اخلاقی سختگیرانهای را در تمامی سطوح توسعه هوش مصنوعی و سیستمهای دیجیتال پیادهسازی کنیم.