لغت نامه دهخدا
راضی گردیدن. [ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) خشنود شدن. خرسند گردیدن. قانع شدن. تن در دادن. رجوع به راضی گشتن و راضی شدن شود.
راضی گردیدن. [ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) خشنود شدن. خرسند گردیدن. قانع شدن. تن در دادن. رجوع به راضی گشتن و راضی شدن شود.
خشنود شدن. خردسند گردیدن