راضی گشتن

لغت نامه دهخدا

راضی گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) خشنود گردیدن. خرسند شدن. || قانع شدن:
ما به دشنام از تو راضی گشته ایم
و ز دعای ما بسودا میروی.سعدی.سنگ بالین خود از سنگ قناعت کردم راضی از داده حق گشتم و راحت کردم.تاثیر اصفهانی ( از ارمغان آصفی ).آنکه بخمول راضی گردد... نزدیک اهل مروت وزنی نیارد. ( کلیله و دمنه ).هرکه از دنیا بکفاف قانع شود... چون مگس است که در مرغزارهای خوش بر ریاحین... راضی گردد. ( کلیله و دمنه ).چو راضی شد از بنده یزدان پاک گر اینها نگردند راضی چه باک.( بوستان ).که راضی نگردد به آزار کس. ( بوستان ).شفایی راضی از بخت آن زمان گردد که تا محشربدستی ساغر ودست دگر زلف صنم گیرد.شفایی اصفهانی ( از ارمغان آصفی ).رجوع به راضی گردیدن و راضی شدن شود.

فرهنگ فارسی

خشنود گردیدن. خردسند شدن

جمله سازی با راضی گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگرچه خاک گشتن خوش نباشد شدم راضی اگر آتش نباشد

تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز