لغت نامه دهخدا
( ذئبة ) ذئبة. [ ذِءْ ب َ ] ( ع اِ )گرگ ماده. ماده گرگ. || موی پیشانی. || آزاری است در گلوی شتر که چون عارض شود با آهنی از بیخ گوش و گلو سوراخ کنند و از آنجا چیزی چون گاورس بیرون آرند. || گشادگی میان دو پهلوی پالان و زین. || چیزی که زیر مقدم ملتقای دو کوهه زین باشد و فرودسر کتف ستور را میگزد.
ذئبة. [ ذِءْ ب َ ] ( ع مص ) بر دستان شدن مانند ذئب. بدو دست و پا شدن چون گرگ.
ذئبة. [ ذِءْ ب َ ] ( اِخ ) نامی است از نامهای زنان عرب و از جمله نام مادر ربیعه شاعر. || نام اسبی.
ذئبة. [ ذِءْ ب َ ] ( اِخ ) آبی است بنی ربیعةبن عبداﷲ را و گفته اند آبی است بنی ابی بکربن کلاب را.