جریعه

مترادف‌ها

جیره، سهم، مقدار، پیمانه

لغت نامه دهخدا

( جریعة ) جریعة. [ ج ُ رَ ع َ ] ( ع اِ مصغر ) مصغر جرعه. آشام اندک.
- امثال:
افلت فلان جریعةالذقن او بجریعةالذقن او بجریعاتها؛ یعنی بقیه جان او به دهانش رسید و سپس آن نجات یافت. این مثل در حق شخصی گویند که قریب بهلاک باشد و بعد از آن نجات یابد. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة )( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). مؤلف لسان گوید: یعنی مرگ به وی نزدیک شد، چنانکه آب به ذقن و اضافه آن به ذقن بدان جهت است که حرکت و جنبش ذقن دلیل بر نزدیکی زهاق روح است. و آنکه «بجریعةالذقن » روایت کرد، با را بمعنی مع آورده است، چنانکه در «اشتری الدار بآلاتها»؛ یعنی با آلات آن. و آنکه «جریعةالذقن » بدون باء گفته، جریعه را منصوب به حال دانسته و درحقیقت چنین بوده: «افلت قاذفاً جریعةالذقن ». و افلت معنای لازم دارد و به روایت ابوزید اصل جمله «افلتنی جریعةالذقن » است و بر این روایت فعل افلت متعدی است، به این معنی که مرا رهایی و نجات داد و ممکن است فعل لازم باشد و کلمه «مِن ْ» در تقدیر باشد. ( لسان ازاقرب الموارد ).
|| بمعنی رمه که از گوسفند باز کنند. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با جریعه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در طول سفر طولانی و دشوار، سربازان تنها به یک جریعه ناچیز از نان خشک و آب محدود شده بودند که بنیه آن‌ها را به سختی حفظ می‌کرد.

💡 کشاورزان در دهکده‌های دورافتاده، برای نگهداری از دام‌های خود در فصل زمستان، جریعه‌ای اندک از کاه و یونجه را با دقت بسیار زیاد ذخیره کرده بودند.

💡 با توجه به کمبود شدید منابع غذایی در آن منطقه خشک، هر فرد تنها اجازه داشت جریعه‌ای بسیار محدود از آذوقه را در طول روز دریافت کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران