تشرط

مترادف‌ها

مشروط کردن، شرط گذاشتن

متضادها

بی‌شرطی

لغت نامه دهخدا

تشرط. [ ت َ ش َرْ رُ ] ( ع مص ) نیک نگریستن در کار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تأنق در عمل. ( از اقرب الموارد ). || بتکلف پذیرفتن شروطی را که بزیان او باشد. ( از اقرب الموارد ).

کلمات مرتبط