لغت نامه دهخدا
ترفیح. [ ت َ ] ( ع مص ) بالرفاء و البنین گفتن کسی را، و همزه به حا قلب شده است. ( از منتهی الارب ) ( ازناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بمعنی ترفیة است. ( از المنجد ). و رجوع به ترفی و ترفی و ترفیة شود.
ترفیح. [ ت َ ] ( ع مص ) بالرفاء و البنین گفتن کسی را، و همزه به حا قلب شده است. ( از منتهی الارب ) ( ازناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بمعنی ترفیة است. ( از المنجد ). و رجوع به ترفی و ترفی و ترفیة شود.
البنین گفتن کسی را و همزه به حا قلب شده است. بمعنی ترفیه است.