تجمم

مترادف‌ها

تجمع، انباشت، انباشته شدن

متضادها

پراکندگی، توزیع

لغت نامه دهخدا

تجمم. [ ت َ ج َم ْ م ُ ] ( ع مص ) انبوه گردیدن گیاه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || ( اِ ) متعه زن طلاق یافته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

کلمات مرتبط