تب اوردن

مترادف‌ها

تب کردن، تب‌دار شدن

لغت نامه دهخدا

( تب آوردن ) تب آوردن. [ ت َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) موجب علت تب شدن. گرفتار تب کردن کسی را:
به حلوا گرچه طبعت میل دارد
گرافزون خورده باشی هم تب آرد.( منسوب به نظامی ).

فرهنگ فارسی

( تب آوردن ) موجب علت تب شدن گرفتار تب کردن کسی را.

جمله سازی با تب اوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وقتی کودک کوچک خانواده به دلیل تغییرات ناگهانی آب و هوا دچار تب اوردن شد، والدین او را با نگرانی بسیار به اورژانس منتقل کردند.

💡 پزشک تاکید کرد که اگر بیمار دچار تب اوردن شدیدی شد، باید بلافاصله از مصرف داروهای خودسرانه خودداری کرده و به متخصص مراجعه کند.

💡 پس از ساعت‌ها مراقبت و استفاده از کمپرس سرد، بالاخره تب اوردن بیمار فروکش کرد و او توانست با آرامش بیشتری به خواب برود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران