بازگشادن
مترادفها
باز کردن مجدد
لغت نامه دهخدا
بازگشادن. [ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) گشادن. گشودن. مفتوح کردن. ( ناظم الاطباء ). باز کردن:
هم آنگه در دژ گشادند باز
برهنه شد آن روی پوشیده راز.فردوسی.در قلعه بازگشادند و خود را در خدمت رکاب سلطان در خاک انداختند. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 274 ).
چون بازگشاد نامه را بند
بود اول نامه کرده پیوند.نظامی.در روی تو گفتم سخنی چند بگویم
رو بازگشادی و در نطق ببستی.سعدی ( طیبات ).کساد نرخ شکر در جهان پدید آید
دهان چو بازگشایی بوقت خندیدن.سعدی ( بدایع ).در دو لختی چشمان شوخ دلبندت
چه کرده ام که برویم نمیگشایی باز.سعدی ( بدایع ).ورق چو کار فروبسته بازنگشاید
بهر کتاب که نامش چو بسم عنوان نیست.حیاتی گیلان ( از ارمغان آصفی ).- دل را بازگشادن؛ بمجاز شادمان کردن.رفع افسردگی کردن. دل واکردن در تداول عامه:
در می بامید آن زنم چنگ
تا بازگشاید این دل تنگ.نظامی.
جمله سازی با بازگشادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با رسیدن فصل بهار و تابش نور خورشید، گلهای باغچه یکی پس از دیگری شروع به بازگشادن کردند و منظرهای بسیار زیبا خلق کردند.
💡 پس از گذشت چندین سال از تعطیلی آن مدرسه قدیمی، در نهایت با تلاش خیرخواهانه اهالی روستا، درهای آن دوباره شروع به بازگشادن کردند.
💡 وقتی پنجرههای اتاق با وزش باد شدید شروع به بازگشادن کردند، هوای سرد شبانه به درون فضای گرم خانه نفوذ کرد و همه را لرزاند.