باز خوشیدن
مترادفها
بهبود یافتن، حال خوب شدن
متضادها
بیمار شدن
لغت نامه دهخدا
بازخوشیدن. [ دَ ] ( مص مرکب ) خشک شدن: و اول موضعی که از آن آب بازخوشید، موضع بطریده بود. ( تاریخ قم ص 75 ). و درپستانهای مواشی شیر نماند و همه بازخوشیدند. ( تاریخ قم ص 296 ). و با او منجمی بود کیخسرو را گفت که ای ملک زود باشد که بدین بطیحه یعنی جای جمع شدن آب بنایی و عمارتی پیدا شود و این آب بدین موضع بازخوشد چنانچ پنجاه گز بکنند تا به آب برسد. ( تاریخ قم ص 61 ).
فرهنگ فارسی
خشک شدن
جمله سازی با باز خوشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از گذشت سالها از دوران سختی، سرانجام مردم توانستند با آمدن فصل بهار، دوباره در جشنهای محلی و با شادی باز خوشیدن.
💡 شاعر در این بند از غزل، از رسیدن به مقصود و آرامش درونی، برای باز خوشیدن و شادی دوباره پس از غم سخن گفته است.
💡 وقتی خبر پیروزی تیم رسید، همه جوانان با هیجان بسیار و با فریادهای بلند، در خیابانها شروع به باز خوشیدن و جشن گرفتن کردند.