باز جای اوردن
مترادفها
بازگرداندن، جایگزین کردن
متضادها
گم کردن
لغت نامه دهخدا
( باز جای آوردن ) باز جای آوردن. [ زِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) بر جای نخست آوردن. به مکان اول برگرداندن. بقرار اصل باز بردن. بحال نخست بازگرداندن. || مجازاً رهانیدن:
وزان پس بباشم به پیشش بپای
ز خشم و ز کین آرمش بازجای.فردوسی.
جمله سازی با باز جای اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شاعر با استفاده از استعارههای بسیار زیبا و پرکشش، توانست خاطرات تلخ و شیرین دوران کودکی خود را به ذهن خوانندگان عزیز باز جای آورد.
💡 تلاشهای مداوم دولت برای اصلاح قوانین قدیمی، با هدف باز جای آوردن عدالت اجتماعی و حقوق شهروندان در ساختارهای اداری کشور صورت میگیرد.
💡 او سعی داشت با یادآوری نکات مهم جلسه گذشته، مفاهیم اصلی بحث را برای اعضای تیم که آنها را فراموش کرده بودند، دوباره باز جای آورد.