باز استادن

لغت نامه دهخدا

بازاستادن. [ اِ دَ ] ( مص مرکب ) باز استادن از. عقب ماندن. توقف کردن. دست کشیدن. ترک کردن.بازداشته شدن. منع کرده شدن. برطرف کردن. ( ناظم الاطباء ): آن ماهی چهل روز از خوردن بازایستادتا یونس را آسیبی نرسد. ( مجمل التواریخ و القصص ).

فرهنگ فارسی

عقب ماندن

جمله سازی با باز استادن

💡 چومردن بود این زادن چرا بود چو رفتن بود استادن چرا بود

💡 شب که در بزم به افسرده دلان بنشینی شمع سوزد ز پشیمانی استادن خویش

💡 ازو یک غمزه و جان دادن از ما ازو یک بوسه و استادن از ما

💡 پیش تیغ و تیر ناچارست استادن مرا چون علم، ناموس لشکرهاست بر گردن مرا

💡 بسمرقند کنونهم خر مغ می طلبد تا به... اید که ز حرفت نتوان استادن

هیز یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز