امخته

لغت نامه دهخدا

( آمخته ) آمخته. [ م ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف / نف ) مخفف آموخته. تعلیم یافته. یادگرفته:
بکشتش بسی دشمنان بی شمار
که آمخته بد از پدر کارزار.دقیقی. || تعلیم داده. یادداده. || در تداول امروزین، خوکرده. معتاد. خوی گرفته. عادت گرفته.
- آمخته شدن؛ معتاد شدن.
- آمخته کردن؛ معتاد کردن.
- گنجشک آمخته؛ گنجشک که کودکان آن را روزی چند بار بگاه معلوم طعمه دهند آلوده بافیون و آن را سر دهند و او در همان ساعت بازگردد.
- مثل گنجشک آمخته؛ که در ساعت معلوم هر روز بجائی شود.

فرهنگ معین

( آمخته ) (مُ تِ ) (ص مف. ) نک آموخته.

فرهنگ فارسی

( آمخته ) ( اسم ) ۱ - یاد گرفته تعلیم گرفته. ۲ - موئ دب فرهخته. ۳ - معتاد خوگر. ۴ - رام شده مائ نوس دست آموز.

هلابیکم یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز