اعنان

لغت نامه دهخدا

اعنان. [ اَ ] ( ع اِ ) اطراف درخت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کرانها و اطراف درخت. ( از اقرب الموارد ). || جوانب و نواحی آسمان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). نواحی و صفایح آسمان. ( از اقرب الموارد ). || آنچه به نظر آید از اطراف آسمان. کأنه جمع عنن، و العانة. تقول:اعنان السماء. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). آنچه اطراف آسمان بچشم میخورد. قال الجوهری: کأنه جمع عنن. ( از اقرب الموارد ). چندانکه بتوان دید از آسمان. ( مهذب الاسماء نسخه خطی ). || اخلاق شیاطین. ( از اقرب الموارد ). اعنان الشیاطین؛ اخلاق و طبایع آنها. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
اعنان. [ اِ ] ( ع مص ) قاضی بر کسی حکم نامردی نمودن، یا بجادویی از زنان بازداشته شدن: اُعن عن المرئة اعناناً ( مجهولاً ). ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). حکم نامردی نمودن قاضی بر مردی: اعن الرجل عن المراءة اعناناً. ( ناظم الاطباء ). حکم کردن قاضی بر کسی به عنین بودن یا بسحر و جادوئی کسی را از زن بازداشتن: اُعن عن امرأته بصیغةالمجهول. ( از اقرب الموارد ). || عنان کردن اسب را. ( آنندراج ). عنان ساختن: اعننت اللجام. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). عنان ساختن برای لجام: اعن اللجام؛ جعل له عناناً.( از اقرب الموارد ). || بازداشتن اسب را بعنان. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اسب رابه لگام بازداشتن: اعن الفرس؛ حبسه باللجام. ( از اقرب الموارد ). || پیش آمدن چیزی را. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). پیش آمدن کسی چیزی را که آنرا نشناسد: اُعننت ( مجهولاً ) بعنة لاادری ما هی؛ ای تعرضت لشی لااعرفه. ( از اقرب الموارد ). || عرضه کردن کتاب را بکسی. ( ناظم الاطباء ). عرضه کردن کتاب برای امری و بسوی آن برگرداندن: اعن الکتاب لکذا؛ عرضه له و صرفه الیه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). فرا چیزی داشتن. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ فارسی

قاضی بر کسی حکم نامردی نمودن

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز