اشفته بخت
مترادفها
بدبخت، بدشانس، بی نصیب
متضادها
خوشبخت، سعادتمند، خوشاقبال
لغت نامه دهخدا
( آشفته بخت ) آشفته بخت. [ ش ُ ت َ / ت ِب َ ] ( ص مرکب ) شقی. بدبخت. بشوریده بخت:
بدو گفت کای ترک آشفته بخت
بگرداد از تو همه تاج و تخت.فردوسی.
فرهنگ عمید
( آشفته بخت ) بدبخت، تیره بخت.
فرهنگ فارسی
( آشفته بخت ) ( صفت ) بدبخت بداقبال شقی.
شقی بدبخت