بشوریده

لغت نامه دهخدا

بشوریده. [ ب ِ دَ / دِ ] ( ن مف ) پشولیده. شوریده. پریشان گشته و جذبه یافته. ( از انجمن آرا ). منقلب. پریشان. مضطرب. شوریده حالت:
شد یک دو مه که بنده بشوریده حالت است
زین اختر مشعبد و ایام چاپلوس.شهاب الدین محمدبن هما ( از لباب الالباب ).و رجوع به شوریدن و پشولیده و شوریده شود.

جمله سازی با بشوریده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که بر ما بشوریده کار جهان سپه در ستوهند و مردم بجان

💡 گر افلاطون بدیدستی جمال و حسن آن مه را ز من دیوانه‌تر گشتی ز من بتر بشوریده

💡 هم آوازگشتند با هم خران بشوریده مغز خرد پروران

💡 چو زلف تو بشوریده است عالم رخت از پرده بیرون می‌نماید

💡 ز شور من بشوریده‌ست دریا ز سرمستی من مست است عالم

💡 …در همین روز خبر رسید که «موصل» بشوریده و کردان در آن‌جا پراکنده‌اند. مُسَیب‌بن زُهیر، حاکم کوفه، که دوست یحیی‌بن خالد بود، به منصور (خلیفه عباسی) پیشنهاد کرد که کار خواباندن شورش کردان را به خالد واگذارد که «او برای خواباندن آن شورش تواناست». منصور این پیشنهاد را پذیرفت و خالد را به حکومت موصل برگماشت.

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
سوپر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز