اشاحه

لغت نامه دهخدا

( اشاحة ) اشاحة. [ اِ ح َ ] ( ع مص ) گیاه شیح رویانیدن ( چنانکه زمین ): اشاحت الارض. ( منتهی الارب ). || پرهیز کردن. ( منتهی الارب ). پرهیزیدن. ( مقدمه لغت میرسید شریف جرجانی ). حذر کردن. || جد کردن. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). کوشیدن در امری. کوشش کردن در کار و دوام کردن بر آن: اشاح علی الشی ٔ. ( منتهی الارب ). || فروهشتن دُم را ( چنانکه اسب ): اشاح الفرس بذنبه. و بالمهملة ایضاً، او هو الصواب. ( منتهی الارب ). || اعراض کردن: اشاح بوجهه. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

گیاه شیح رویانیدن یا پرهیز کردن حذر کردن یا جد کردن.

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز