اسفاء

لغت نامه دهخدا

اسفاء. [ اِ ] ( ع مص ) نقل کردن خاک: اسفی فلان. || بردن باد خاک را. || افکندن گیاه بهمی خار را. || استر شتابرو را گرفتن و اختیار کردن. ( منتهی الارب ). || برانگیختن بر سبکساری و خفت: اسفی به فلاناً. || بدی رسانیدن بکسی: اسفی به. || سبک و بیخرد گردیدن. ( منتهی الارب ). || درشت شدن اطراف خوشه زرع. باداس شدن کشت. ( تاج المصادر بیهقی ): اسفی الزرع؛ خشن اطراف سنبله. ( اقرب الموارد )؛ سخت کرد اطراف خوشه را. ( منتهی الارب ). || لاغر گردیدن: اسفت الناقة.
اسفاء. [ اُ س َ ]( ع ص، اِ ) ج ِ اَسیف، بمعنی حزین. ( اقرب الموارد ).

وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز