شتابرو

لغت نامه دهخدا

شتابرو. [ ش ِ رَ ] ( نف مرکب ) شتاب رونده. که شتابد. که شتابنده باشد. که تعجیل کند. || تیزگام سبکپای. تندرو. ( از ناظم الاطباء ). أفوف. خُذروف. خَفَیدَد. دُلاثِم. شَمشَلیق. عَمَلَّس. قَسقاس. لَذلاذ.مِئلَب. مُهذِف. هَذِف. هَذّاف. ( از منتهی الارب ).

جمله سازی با شتابرو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شادى و عشق و جوانى مى روداين نشاط زندگانى مى روداين جوانى چند روزى بيش نيستبهر انسان روز شادى مى روداين بهار زندگى باشد شباببهر عقبايت بسى كن تو شتابرو نظر كن بر خداوندان ملكمرگ آنها را ربوده همچو گرگعمر شيرينت غنيمت دان پسرتا كه از عمرت نبينى تو ضرر(168) در مدح استادم آقاى صادقى

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز