یسم تصویر معنی یسم مترادفها زهر دادن متضادها درمان کردن لغت نامه دهخدا یسم. [ ی َ ] ( اِ )یشب. ( الفاظ الادویه ص 317 ). یشم. رجوع به یشم شود. فرهنگ فارسی یشب یشم کلمات مرتبط یشپ یصب یصم منلیار اریسماسیقی تصهمم گزارش محتوای نامناسب