لغت نامه دهخدا
گوش خزک. [ خ َ زَ ] ( اِ مرکب ) کرم هزارپا. ( رشیدی ). به معنی گوش خز است که هزارپا باشد. ( برهان ). گوش خزه. گوش خز. گوشالنگ. گوش سنب. گوش خیزک.
- امثال:
مار با بی پایی بیش از آن دَوَد که گوش خزک با هزارپای.
گوش خزک. [ خ َ زَ ] ( اِ مرکب ) کرم هزارپا. ( رشیدی ). به معنی گوش خز است که هزارپا باشد. ( برهان ). گوش خزه. گوش خز. گوشالنگ. گوش سنب. گوش خیزک.
- امثال:
مار با بی پایی بیش از آن دَوَد که گوش خزک با هزارپای.
( اسم ) گوش خز ۲ ماربابی پایی بیش از آن دود که گوش خزک با هزارپای. ( مثل )