گنداله
مترادفها
گوی، کره، توپ
لغت نامه دهخدا
گنداله. [ گ ِ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) در تکلم مردم قزوین، خاکه زغال خیسانده و قالب کرده که درزمستان زیر کرسی سوزانده می شود. ( از فرهنگ نظام ).
جمله سازی با گنداله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برای پهن کردن خمیر نان در نانواییهای سنتی، از یک گندالۀ بزرگ و سنگین استفاده میکنند تا خمیر به طور یکنواخت و با ضخامت مناسب باز شود.
💡 در صنایع سنگین و کارخانجات تولید ورق، از گندالههای فولادی غولپیکر برای شکل دادن به فلزات داغ و تبدیل آنها به صفحات صاف و کاربردی استفاده میشود.
💡 خیاطها هنگام کار با پارچههای ضخیم، گاهی از یک گندالۀ مخصوص برای صاف کردن چین و چروکهای روی پارچه قبل از برش زدن استفاده میکنند.