گشنیزی
مترادفها
گشنیز
لغت نامه دهخدا
گشنیزی. [ گ ِ ] ( ص نسبی ) بسان گشنیز. بمانند گشنیز. || ورقی از اوراق بازی که خالهای آن بشکل برگ گشنیز است. ورق قمار که بر آن صورت گشنیز نقش است: تک خال گشنیزی. دو لوی گشنیزی. ده لوی گشنیزی.
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) منسوب به گشنیز مانند گشنیز. ۲ - ( اسم ) ( گنجفه ) ورقی که خالهای آن بشکل برگ گشنیز است.
جمله سازی با گشنیزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عطر خوش و طعم خاص گشنیزی باعث میشود که این گیاه دورسانی یکی از محبوبترین ادویهها در آشپزی کشورهای جنوب آسیا و منطقه خاورمیانه باشد.
💡 برای تهیه یک سالاد تازه، خوشخوراک و مقوی، بهتر است از برگهای تازه گشنیزی در کنار خیار، گوجهفرنگی و کمی آبلیمو تازه استفاده کنید.
💡 بسیاری از پزشکان و متخصصان تغذیه توصیه میکنند که مصرف مقدار کمی گشنیزی در رژیم غذایی میتواند به بهبود هضم غذا و سلامت سیستم گوارش کمک کند.