گروگیر
مترادفها
گروگان، گرو، وثیقه، ضمانت
متضادها
آزاد
لغت نامه دهخدا
گروگیر. [ گ ِ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) رهن گیرنده. کسی که از دیگری چیزی رابه رهن ستاند مقابل وام یا تعهدی دیگر:
عارف و عامی بودند گروگیر از تو
تو از آن هر دو گروگیر به فریاد و نفیر.سوزنی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) گرو گیرنده: عارف و عامی بودند گرو گیر از تو تو از آن هردو گرو گیر بفریاد و نفیر. ( سوزنی )
جمله سازی با گروگیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در طول آن درگیری شدید، چندین نفر از عابران پیاده توسط افراد مسلح گروگیر شدند و در اختیار گروههای سازمان یافته قرار گرفتند.
💡 دولت تلاشهای گستردهای را برای آزادی گروگیرانی که در کشورهای همسایه دستگیر شده بودند، از طریق کانالهای دیپلماتیک و مذاکرات مستقیم انجام داد.
💡 خانوادههای گروگیر با استیصال و نگرانی فراوان، هر روز منتظر شنیدن اخبار جدیدی از وضعیت سلامت عزیزان خود در آن شرایط دشوار هستند.