لغت نامه دهخدا
کورکش. [ کو ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) آنکه کور را دست گرفته راه ببرد. ( آنندراج ):
نرگس بی دیده روان کوروش
خار عصا، باد خزان کورکش.امیرخسرو ( از آنندراج ).
کورکش. [ کو ک َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان قائدرحمت است که در بخش زاغه شهرستان خرم آباد واقع است و 855تن سکنه دارد که از طایفه قائدرحمت هستند و زمستان به قشلاق می روند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).