کله شقی کردن

مترادف‌ها

سرکشی کردن، لجبازی کردن، نافرمانی کردن، عصیان کردن، خودسری کردن

متضادها

رام کردن، مطیع کردن، ادب کردن

لغت نامه دهخدا

کله شقی کردن. [ ک َل ْ ل َ / ل ِ ش َق ْ قی ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مقاومت کردن بی ادبانه نسبت به بزرگتر و قوی تر از خود. خیره سری و ستیزه کاری واستبداد برأی داشتن با جهل و نادانی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به کله شق و کله شقی شود.

فرهنگ فارسی

مقاومت کردن بی ادبانه نسبت به بزرگتر و قوی تر از خود. خیره سری و ستیزه کاری و استبداد برائ ی داشتن با جهل و نادانی

کلمات مرتبط