لغت نامه دهخدا
مجبور کردن. [ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ناگزیر کردن. داشتن به... واداشتن به. به ستم داشتن بر کاری. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
مجبور کردن. [ م َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ناگزیر کردن. داشتن به... واداشتن به. به ستم داشتن بر کاری. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
ناگزیر کردن
costringere
obbligare
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هواپیماهای جنگنده آمریکایی؛ هواپیمایی که او را از قاهره به تونس میبرد را مورد تعرض قرار داده و مجبور کردند که هواپیمای حامل ابوعباس در جزیره سیسیل ایتالیا فرود بیاید ولی مقامات ایتالیایی هواپیما را آزاد کرده و او را دستگیر نکردند.
💡 ارتش جمهوریخواه ایرلند در ابتدا بر دفاع متمرکز بود، ولی در ۱۹۷۱ کارزاری تهاجمی را آغاز کرد که هدف آن مجبور کردن بریتانیاییها به مذاکره برای عقبنشینی از ایرلند شمالی بود. این ارتش از تاکتیکهای جنگ چریکی نیز علیه نیروی زمینی بریتانیا استفاده کرد. این ارتش در ایرلند شمالی و انگلستان علیه آنچه اهداف سیاسی و اقتصادی میدید دست به یک رشته بمب گذاری زد.
💡 بر اساس قانون رایگیری ۱۹۶۵ دادگاه فدرال آلاباما را مجبور کردند تا کرسیهای مجالس سنا و نمایندگان را بر اساس جمعیت مناطق مختلف تقسیم کند. در سال ۱۹۷۲ برای نخستین بار مجلس قانونگذاری مفاد قانون اساسی آلاباما را برای بررسی متناوب تقسیم کرسیها بر اساس جمعیت تغییر داد. این امر به سود مناطق شهری بود که گسترش پیدا کرده بودند.