لغت نامه دهخدا
کرنبا. [ ک َرَم ْ ] ( اِ مرکب ) کرنب با. ( ذخیره خوارزمشاهی ). آش کلم را گویند چه اصل آن «کرنب با» است و «با» بمعنی آش باشد. ( آنندراج ) ( برهان ). آش کلم. ( ناظم الاطباء ): و غذای سمانی و عدس و غوره و انار و آن اسکبا و کرنب با موافق تر باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
کرنبا. [ ک ُ رِم ْ ] ( اِ ) نوعی از ساز و ابزار درودگران است و به این معنی بجای بای ابجد یای حطی هم آمده است. ( برهان ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
کرنبا. [ ک َ ن َ ] ( اِخ ) جایی است از نواحی اهواز. ( از معجم البلدان ).