لغت نامه دهخدا
کرم اوفتادن. [ ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کرم افتادن. تولید کرم شدن در چیزی. ( یادداشت مؤلف ). تَسَوﱡس. حَلَم. ( یادداشت مؤلف ):
چون که دندان تراکرم اوفتاد
نیست دندان برکنش ای اوستاد.مولوی.
کرم اوفتادن. [ ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کرم افتادن. تولید کرم شدن در چیزی. ( یادداشت مؤلف ). تَسَوﱡس. حَلَم. ( یادداشت مؤلف ):
چون که دندان تراکرم اوفتاد
نیست دندان برکنش ای اوستاد.مولوی.
کر م افتادن. تولید کرم شدن در چیزی