لغت نامه دهخدا
چهاربلاغ. [ چ َ ب ُ ] ( اِخ ) از قرای محال برینه رود زنجان، قدیم النسق ملکی عمیدالملک هوایش ییلاقی، زراعتش غله دیمی و آبی. یک رشته قنات خراب و چهار چشمه دارد که بهمین جهت به چهاربلاغ موسوم شده زیرا بلاغ در ترکی به معنی چشمه است. زراعت این قریه از این چشمه ها مشروب میشود وپانزده خانوار سکنه دارد. ( مرآت البلدان ج 4 ص 298 ).
چهاربلاغ. [ چ َ ب ُ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان سردرود بخش رزن شهرستان همدان، 602 تن سکنه دارد. از چشمه آبیاری میشود. محصول عمده اش غلات دیم و لبنیات است. شغل اهالی کشاورزی و گله داری است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).